خانه > پيوندها > مدخلی کوتاه به نظر و عمل [تئوری و پراتیک]

مدخلی کوتاه به نظر و عمل [تئوری و پراتیک]

عدم پیوستگی با جامعه و جنبش‏ های اعتراضی، آورندۀ وارفتگی، گرفتاری و بیماری‏ های تئوریک – سیاسی است. اساساً وظیفه و سیاستِ کمونیستی راه اندازیِ جنبش‏ های بزرگ و تغییر به سمت آرمانِ مردمی است. پس باید در مکانی فعالیت کرد و زیست که مردم اند. باید با جامعۀ طالبِ دگرگونی همراه، و نیز در همراهی با اعتراضات کارگری و توده ای، نظام‏ های مدافع وضعیت موجود را به مصاف طلبید. خطاست که نظر در دالان‏ های سازمانی – حزبیِ کُور و روشنفکرانه، آغشته به بی‏ عملی گردد.

به این جهت که بی انطباقی و بی هم‏سوئیِ ایده با دنیای بیرونی (جامعه و مردم)، بازدارندۀ خلاقیتِ ایده های مارکسیست – لنینیستی و بخصوص جهت دهندۀ افراد و تجمعات به مارکسیسم انتزاعی است. رفع نارسائی‏ ها و اثبات ایده تنها با پراتیک زنده و آن‏هم با عمل اجتماعی ممکن‏ پذیر است. نمی ‏شود بدون وصل این دو موضوع (تئوری و پراتیک)، فهم و شعور سیاسی را تازه تر، و یا اینکه راه را پویاتر کرد. پاسُخِ فلسفۀ مارکسیست – لنینیستی نسبت به نظر و عمل بسیار بارز است. نظر برخاسته از درکِ قاعده بندی ‏ها، روابط سیاسی – اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه، و بدنبال مکلف به نشان دادن آلترناتیوهای نوینِ (بالنده) نسبت به روابط کهن (تخریب‏گر) و اسارت‏بار است. نظر و عمل پیچیده به هم اند و یکی بدون دیگری فاقدِ روشنگری، نقش آفرینی و اثرگذاری هاست. لذا نقض آن با هر تعبیر و تفسیری، به معنای پس افتادن از انجامِ وظایف کمونیستی است. به سُخن دیگر اشتباهات نظری را نمی ‏شود بدون عمل برطرف کرد. اوضاعی که متأسفانه نه این روزها بساکه دهه هاست چپ ایران با آن‏ها در کلنجار می‏باشد.

کاملاً محسوس است که پندارهای ناهمگونی در مبحث نظر و عمل، در میان عناصر و حامیان مردم موجود است. به همین دلیل واکاوی این دو مفوله می‏تواند در کار و در سمت و سو دادن جنبش‏ های اعتراضی و هم‏چنین در پالایشِ افکارِ عناصر و نیروهای مدعی جامعۀ کمونیستی مثمرثمر واقع شود. سنگین کردن نظر (تئوری) در تقابل با عمل (پراتیک)، و یا افزودن بر عمل و عقب قرار دادن اندیشه و نظر، حامل استنباط و برداشت ‏های ناصحیح از آرمانِ مارکسیست – لنینیستی است. در هر صورت و مقدمتاً می ‏شود گفت که «بدون تئوری انقلابی، هیچ جنبش انقلابی نمی ‏تواند وجود داشته باشد». با این وصف جنبشِ بدون راهنمائی‏ های فکری – سیاسیِ توأم با فعالیت و عملِ آگاهانه (پیشاهنگ) بی ‏معناست. عمل (پراتیک) برگرفته از نظر (تئوری) و در خدمت به اندیشۀ سیاسی است. خلاصه و علیرغم وجود گرایشات و ارزیابی‏ های ناهمسان در میان عناصر، تجمعات و نیروهای چپ پیرامون تئوری و پراتیک، این پُرسش‏ ها مطرح است که چطور می ‏شود سیاستی را پی ریخت و از عمل آن صرف‏نظر کرد؟ چطور می ‏شود دست به عمل زد و عقب آن، نظر را، در نظر نگرفت؟

صراحتاً می ‏شود گفت که ایرادهای برگرفته و یا تمرکز بیش از اندازه در توضیح این دو مفوله، که در دنیای مجازی با آن‏ها رودررویم، مرتبط به مسایل دیگری است. به این علت که کسب شناخت و تصحیح آن مستلزمِ ورود به بعضاً پیش شرط هاست؛ مستلزمِ ورود به درون پدیده (روابط و مناسبات اجتماعی) برای انجامِ عملِ بالاتر است. به غیر از این‏ها، خرده کاری و بمعنای فرار از پاسخ‏گوئی‏ های عملی به سختی‏ ها و دشواری‏ های روبروی جنبش‏ های اعتراضی است. برای اثبات این قضیه می ‏توان به آرایش طبقاتی و صف ‏بندی ‏های روشن در درون جامعه اشاره کرد؛ می ‏توان کنش و واکشن ‏ها، خواست‏های سیاسی – اقتصادی دو سوی قضیه را شاهد گرفت و نشان داد که مسائل پیشارو عناصر و تجمعات چپ (خارج از کشوری)، در جواب به مبارزۀ طبقاتی درون جامعه نیست. تعرضات بی ‏وقفۀ سران حکومت از یک‏سو و مقابلۀ جنبش‏ های اعتراضی کارگری و توده ای از سوی‏ دیگر، تأییدگر این حقایق است که چگونه دو سوی قضیه در جدال سخت، و نیز در نبرد بی امان اند. منظور اینکه پیدایی خواست و حضور سرزندۀ کارگران، دانشجویان، زنان و همۀ قربانیان ستم امپریالیستی را به عینه می‏ شود در میادینِ متفاوت تولیدی، در خیابان ‏ها، و نیز در درون سیاه‏چال‏ها دید. در مقابل سردمداران رژیم جمهوری اسلامی هم دارند بی‏ وقفه به جامعه و به مردم تعرض می‏ کنند و علیرغم سرکوب‏ های متعدد، بگیر و بندها و شکنجه های بی پایان، جامعه یک لحظه آرام و مردم از طرح مطالبات اولیه و خواسته های بحق شان عقب نه نشسته اند. با این حساب طرح و به میان کشیدن موضوع و یا موضوعاتی هم‏چون عدمِ آشنایی طبقۀ کارگر، زنان و جوانان به خواست‏ها و به منافع خودی بناصحیح است. چرا که دلیل بی‏ سرانجامی اعتراضات کارگری و توده ای نه در نبُود نظر و یا در فقدان تحلیل از قانون‏مندی ‏های حاکم بر جامعه بلکه به عدم حضور طولانی و به بی‏عملیِ مزمنِ پیروان انقلاب برمی‏ گردد.

برای اثبات این قضیه نگاهی گذرا به برنامه های نوشته شدۀ «سازمان‏ها» و «احزاب» مدعیِ تغییر وضعیت موجود بی اندازیم. آیا به غیر از این است که نمی ‏شود کمترین ردپایی در ناروشنی‏ های سیاسی – تئوریک آن‏ها یافت؟ آیا به غیر از این است که با ترافیکِ نظری (گفتاری) و افراط در موضعگیری‏ ها مواجه ایم؟ آیا به غیر از این است که این روزها دنیای مجازی پُر از عقیده و نظر نسبت به رویدادهای متفاوتِ جهان و ایران است؟ آیا به غیر از این است که با عکس العمل‏ های «جرقه وار» پیرامون رخدادهای گوناگونی هم‏چون لشکرکشی‏ ها، جنگ‏ های ارتجاعی، موضع‏گیری ‏ها در حول و حوش اعتراضات و اعتصابات کارگری، توده ای، درج «آگهی های سیاسی»، و غیره روبرویم؟

اضافه تر به این‏دست سئوالات پاسُخ دهیم که کدام عنصر و یا نیروهای چپ ایرانی (با هر نگاه و تئوری ای)، فاقد اندیشه و نظر پیرامونِ رهائی از زیر ستم امپریالیستی – و بخصوص از زیر سلطۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی – است؟ کدام عنصر و یا جریانِ مدعی منافع توده های محروم در برابر تحرکات ضد انقلابیون اقصا نقاط جهان، «بی‏نظر» و یا «ندانم کار» است؟ مگر موضعگیری ‏های پی در پی پیرامون رخدادهای ایران و جهان، بمثابۀ پیروی از سیاست و تئوری معینی نیست؟ مگر عده ای بر این باور نیستند که از طریق حزب و یا دسته های مسلح می‏ شود طبقۀ کارگر و دیگر توده های ستم‏دیده را بسیج و از شر مناسبات و سیستم امپریالیستی نجات داد؟ خلاصه دلیل فقدان انطباق نظر با عمل (از جانب سازمان‏ها و احزاب) در چیست؟ دلیل عدمِ در دستور کار قرار دادن نقدِ کمونیستی پیرامون انجامِ ناکرده ها در چیست؟

دودلی ای نیست که گفتمان تازه و یا دست‏یابی به ایدۀ «نوین» در بستر نقد و بررسی از موقعیت نظری ممکن ‏پذیر است. به غیر این دست نیافتنی است. متأسفانه نقد با افکار همه بیگانه شده است، به این دلیل که کسی قلباً به فکرِ بسیجِ کارگران و نقش آفرینی در برابر رژیم سراپا جمهوری اسلامی نیست. بر همین اساس علل نه در نبُود نظر و یا جمعبندی ‏های روشن برای انجام کار مطلوب‏تر بلکه با تفریط در عمل و افراط در نظر روبرویم. لذا بی ‏دلیل و برای گریز از بازخواست‏های بجاست که دارند، حرف از نبُود تحلیل و یا کسب ایدۀ «نوین» بمیان می‏ آورند؛ بنابجا دارند عدم پیشرفت جنبش‏ های اعتراضی کارگری و توده ای را در ندانم کاری‏ های نظری و یا در ناروشنی‏ های برنامۀ عمل کمونیستی توضیح می ‏دهند! به طور مثال از تاکتیک‏ های سازمانی – حزبی ای هم‏چون «شوراهای کارگری»، «سندیکا»، «مجامع کارگری»، «گارد آزادی»، «هسته های مسلح کارگری»، دسته های مسلح شهری و روستائی گرفته تا اشکال حکومتیِ بعد از سرنگونی را دارند هر چند ساله در «کُنگره ها»، «نشست‏ها»، «شورایعالی» و امثالهم «تدوین» و به «تصویب» می‏ رسانند. سئوال این است، آیا جامعه محق و یا مجاز نیست تا بازتاب‏های عملی آن‏ها را در میان کارگران، زحمت‏کشان و دیگر قربانیان نظام امپریالیستی مشاهده کند؟

به هرحال و جدا از راه اندازی و طرح موضوعات بی‏مایه، میدان‏های اعتراضی خالی از ایده های سالم و سازنده است. راست‏ ها و بالائی‏ ها من حیث المجموع سوار بر جنبش اند و دارند آن‏ها را از مسیر اصلی اش منحرف می ‏سازند. علم شدن «جنبش اصلاح طلبی»، «سبز» و «اعتدال» و غیره – و آن‏هم در دُوره های معین و موقعیت‏ های حساس تاریخی- نمادِ کاستی‏ های نظری – عملی پیروان انقلاب و حامیان مردم است. به مدت چهار دهه میادین طبقاتی خالی از نمایندگان حقیقی کارگران، زحمت‏کشان، زنان و جوانان و کودکان شده است؛ به مدت چهار دهه وادادگان سیاسی و وابستگان به سرمایه، جنبش‏ های اعتراضی را از درون تهی ساخته اند. جامعه بسیار ملتهب و مردم تشنۀ حضورِ حامیان سالم و حقیقی خود و آن‏هم در هنگامۀ تعرض جانیان بشریت به جان و مال شان اند. این خواست حقیقی و نیاز جنبش‏ های اعتراضی است و در این بین، کسی حاضر به مسئولیت ‏پذیری عملی از وضعیتِ دهشتناک کنونی نیست. کسی قصد و مقصودش وصل به جامعه و به پایگاه اجتماعی نیست. همه محروم از پتانسیل کمونیستی پیرامون اعلان علنیِ بی وظیفه گی عملی خویش به دنیای بیرونی اند؛ همه علیرغم گذشته های کم نور و پُر نورِ سیاسی، آمادۀ جانفشانی و یا راه اندازی انقلاب نیستند و در صدد «تزریق» آگاهی و هدایت ریموت کنترلی جنبش‏ های اعتراضی کارگری و توده ای اند؟

بنابه ده ها دلیل، بیماری مزمن و ناعلاجی بر تنِ عناصر و نیروهای چپ (خارج از کشوری) لانه کرده است و علیرغم شکست‏ های فاحش و ممتد، غرق در خودبینی، منمیت، تکبُر سیاسی، مبالغه گوئی و بخصوص غرق در عدم صراحت و لجهۀ کمونیستی اند. درد عناصر و پیروان چپ، در عدم توضیح واقعی جایگاه خودی است. درد، در برشماری موضوعاتِ بنابجا، بجای موضوعات بجاست. دُرست است که سرکوب عاملِ بازدارندۀ جنبش ‏های کارگری و توده ای در برابر رژیم سراپا مسلحِ جمهوری اسلامی است، امّا نمی ‏شود بمدت چهار دهه، ناتوانی و در حقیقت غیر رودررویی عناصر و نیروهای کمونیست را تماماً در زرورق نبُود دمکراسی و یا غیرمدارائی سران حکومت با هرگونه مطالبات توده ای پیچید. برای اینکه جمهوری اسلامی نیآمده است تا دامنۀ دمکراسی را پهن‏تر کند؛ نیآمده است تا حقوق مردم را برسمیت به شناسد؛ نیآمده است تا زندان‏ها را بر چیند. در عوض آمده است تا حلقۀ میادین متفاوت اعتراضی را تنگ‏تر و ندای هرگونه آزادیخواهی را در گلو خفه سازد. این خاصیتِ نظام‏ های سرمایه داری و بویژه نظامِ سرکوب‏گر جمهوری اسلامی است. سردمداران رژیم جمهوری اسلامی در عمل نشان داده اند که کاملاً بر سیاست و برنامه های شان اشراف دارند؛ نشان داده اند که لحظه ای از تحمیل و تحقق آن‏ها به جامعه و به مردم عقب نخواهند نشست. پس آن‏چه آشکار است، آن است که «سازمان»، «حرب» و یا عنصر کمونیستی از حضور و از مقابله با ارگان‏های حافظ بقای امپریالیستی پس مانده و حاضر به محک و یا انجام عملی آجرهای فکری چیده شده اش در درون جامعه نیست.

در حایشه و تکرار این موضوع بی ‏مناسبت نیست که خوش‏بختانه مردم آمادۀ انجام هر کارند؛ در میادین اعتراضی حضور فعال دارند و نیز تا بحال بیش از اندازه در برابر ارگان‏های سرکوب نظام، از خود مایه گذاشته اند. سوی سّوم قضیه ناپیدا و گُم شده است. در خود، و مشغولِ بحث ‏ها و کلنجار رفتن بی‏مایه و غیرمبارزاتی است. با «امیدواری» تمام، در انتظار تغییر جامعه از سوی دوّم قضیه (یعنی کارگران و زحمت‏کشان) است. موضوعی که ناممکن و به طور قطع تضمین کنندۀ زندگی و آینده بهتر برای کارگران، زحمت‏کشان و جوانان نیست. چگونه می ‏توان انتظارِ تغییر بُنیادیِ جامعۀ بدون رهبری سالم و کمونیستی را داشت؟ بی شک ضامت این موضوع (یعنی تضمینِ زندگی و آیندۀ بهتر برای توده های ستم‏دیده و کودکان)، به عهدۀ مدعیان و نیروهای حامی طبقۀ کارگر و زحمت‏کشان است. پس تغییر شرایط و ریل حاکم بر جامعه به عهدۀ کمونیست‏ هاست؛ عقب راندن ارگان‏های سرکوب نظام از جان و مال توده های ستم‏دیده به عهدۀ مدافعین تغییر بُنیادی نظامِ امپریالیستی است. توازنِ کنونی را در صورتی می ‏شود جابجا کرد که پرچمِ سازمانِ متناسب با قانون‏مندی ‏های حاکم بر جامعه را در میادین طبقاتی برافراشت. نظر را در صورتی می ‏شود تازه تر کرد که سیاستِ نوشته شدۀ خود را در درون جامعه (و یا در میان بخش‏هایی از آن) مورد آزمون و آزمایش قرار داد. بدون ورود به چنین پروسه هایی نه تنها روند انقلاب در دست اندازهای نظام امپریالیستی گیر خواهد کرد، بلکه جامعه، کارگران و زحمت‏کشان مسیر مخرب‏ تری را تجربه خواهند کرد.

دسته‌ها:پيوندها
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: