خانه > پيوندها > فساد فراگیر نظام و زندگی مردم

فساد فراگیر نظام و زندگی مردم

صدمات وارده به جامعه و به مردم از سوی عناصر و دم و دستگاه های امپریالیستی در ایران، قابلِ توصیف نیست. در غارتِ اموال عمومی، خرابی ‏ها و زیر و رو کردن جامعه و زندگی مردم پایانی نیست. سران حکومت به یُمن سلاح و ارگان‏های سرکوب، ثروت‏ های جامعه را به یغما بُرده اند و آرامشِ ابتدائی را از مردم گرفته اند. سرقتِ منابع طبیعی و بخصوص تعرض روزمره به باقی‏ماندۀ سفرۀ ناچیز میلیون‏ ها کارگر و زحمت‏کش، به متد و به سیاستِ معمول حکومت‏ مداران و دولت ‏مداران تبدیل شده است.

جامعۀ ایران از هر سو در معرض تخریب و تباهی است و بدنبال بیگانه بُودن امنیت را براحتی می ‏شود در خیابان‏ ها، در میادین استثمار، در اماکن عمومی و تحصیلی به عینه دید. یورش سازمانیافته به تحتانی ترین قشر جامعه هم‏چون دست‏فروش‏ ها توسط حافظان سرمایه هر ساعته است. کار نیست و مردم برای تهیۀ نیازهای اولیۀ زندگی شان به کارهای کاذب و ناخواسته ای هم‏چون گل‏فروشی، آدامس فروشی و نظایر آن‏ها روی آورده اند. سوی دیگر قضیه یعنی سرمایه داران و دار و دسته های وابستۀ شان سوار بر ثروت و منابع طبیعی جامعه اند و دارند با غصب زمین‏های مردم و تلنبار کردن ثروتِ عمومی، به زندگی میکربی شان ادامه می‏دهند. بدون کمترین ابهامی می‏شود گفت که یگانه دغدغۀ سران حکومت و دم و دستگاه های ذیربط شان، دزدی و دارایی های جامعه و نیز تعرض به زندگانی مردم است.

البته – و بنابه گفتۀ «خمینی» – قرار نبُود مردم به کارتن خوابی روی آورند، بلکه قرار براین بُود تا مردم ایران – و بعد از برکناری رژیم سلطنتی از اریکۀ قدرت – صاحب مسکنِ شوند!! به همین علت نهادهایی هم‏چون بنیاد مسکن و بنیاد مستعضفان را راه اندازی کرده اند تا به امورات زیستی و به بی پناهی مردم پاسُخ دهند!! امّا این بنیادهای به اصطلاح مردمی، برای غارت زمین‏ها و خانه های مردم گوی سبقت را از هم‏دیگر ربُوده اند و آنقدر اشتیاق به دزدی و غارتِ ثروت‏های جامعه از جانب بالائی‏ها بالاست که صدای «پرویز فتاح» رئیس بنیاد مستضعفان هم در آمده است.

وی در برنامۀ »نگاه یک» درباره بازپس‏گیری مستغلات تحت تملک افراد «خاص» گفته است: «از دو رئیس جمهوری سابق تا سپاه پاسداران جزو بدهکاران زمین به بنیاد مستعفان هستند».

«فتاح» در این برنامه و در چهارچوب جنگ و دعواهای درونی، و نیز غضب زمین‏های مردم توسط سران حکومت ادامه داد: «حداد عادل یک زمین گرفته بُودند تا در آن مدرسه بسازند و مدرسه فرهنگ خیابان فرشته را تخلیه کنند. این زمین سال‏های سال دست ایشان بود. این زمین 8 هزار متر و در منطقه هروی است. ارزش آن بیش از 400 میلیارد تومان است». «یکی دیگر از املاک بنیاد مستضعفان هم در اختیار مرکز مطالعات و تحقیقات زنان و خانم «ابتکار» و «مولاوردی» و دیگران قرار داشت که قبل از من تخلیه شده بُود، ولی «ابتکار» و «مولاوردی» بابت تخلیه ساختمان بنیاد مستعضفان به جای اینکه پولی بدهند، 5 میلیارد تومان هم گرفته اند که اینکار تخلف است». ««احمدی نژاد» هم در حال حاضر در ملک بنیاد مستعضفان در منطقه ولنجک هستند که رمین آن 1800 مترمربع است. باید ملک بیت المال را پس بدهند».

رئیس بنیاد مستضعفان هم‏چنین از واگذاری بخشی از املاک بنیاد به سپاه پاسداران خبر داد و گفت: «یکی از املاک خوب ما در منطقه جماران در دست سپاه ولی امر است. امّا آن را به بنیاد پس نمی‏دهند و بنده را در این ملک راه نداده اند. این ملک بیش از 200 میلیارد تومان است و از آن استفاده هم نمی‏شود، امّا به کجا شکایت ببریم و در حال حاضر بنیاد مستعضفان ده ها پروندۀ قضایی در قوۀ قضاییه دارد». پرونده هایی که از آن ارتش، قوم و خویش‏ها و نزدیکان «خامنه ای»، «حسن روحانی»، خانوادۀ «هاشمی رفسنجانی» و صدها «آقا» و «آقازاده»ها است.

موارد فوق بخشی از فساد و بالا کشیدن اموال عمومی از سوی حکومت‏مداران و دولت‏مداران را شامل و دارد از طرف رئیس یکی از ارگان‏های چپاول و غارت نظام وابستۀ جمهوری اسلامی منتشر می ‏شود. این سوغاتی جامعه و مناسباتی است که سران حکومت حامی و مدافع آنند. جامعه ای که در آن میلیون‏ها تودۀ دردمند در اثر بی سر پناهی و ناتوانی نیازهای اولیۀ زندگی جان شانرا از دست می ‏دهند؛ میلیون ‏ها کودک بدلیل فقر دائم التزاید والدین‏شان از رفتن به سر کلاس‏ها باز مانده اند و نیز میلیون‏ ها فارغ التحصیل در خیابان‏های ایران سرگردان اند. نظام جمهوری اسلامی بمدت چهل سال آزگار مردم را در تلۀ مرگ قرار داده است؛ چهل سال آزگار است که به اصطلاح بنیادهای مردمی در کامِ حکومت ‏مداران و دولت‏ مداران رنگ وارنگ گیر کرده است و در عوض جیب ‏های مردم خالی و کودک 11 سالۀ «شهرستان بر دستان» استان بوشهر – به نام سید محمد موسوی زاده -، «بدلیل نداشتن و ناتوانی در خرید گوشی هوشمند و یا تبلت» برای حضور یافتن در کلاس‏های درس مجازی اقدام به خودکشی می‏کند«. مادر این دانش آموز به دستگاه های تبلیغاتی نظام گفته است که «مدرسه هم هیچگونه کمک مالی به آن‏ها نکرده بُود«.

براستی عجب جامعه، فرهنگ و مناسباتی را نظام‏ های سرمایه داری به جوامع متفاوت تحمیل کرده اند که کودک 11 ساله، یگانه راهِ فرار از سختی ها و دشواری های دست ساز حاکمان را در خودکشی می‏ بیند؛ عجب اوضاعِ بی‏رحمی را به کودکان و به کارگران تحمیل کرده اند که کارگر «شرکت میدان نفتی یادآوران» – بنام «عمران روشنی مقدم» -، هم برای خلاصی از مشکلات فزایندۀ زندگی، و نیز به دلیل عدم پرداخت حقوق چند ماهه اش توسط کارفرمایان، در چاه نفتی  (F19)خود را حلق آویز و جان خود را می‏گیرد. به طور قطع مسئولیت همۀ مصیبت ‏ها و تلف شدن‏ها به گردن سران حکومت است؛ به عهدۀ عناصرِ اندکی است که فکر و ذکرشان، دزدی و بالا کشیدن ثروت‏ های جامعه است. عناصرئی که میلیاردها و میلیون‏ها تومان، دلار، یورو و غیره را در بانک ‏های داخلی و خارجی تلنبار کرده اند و دارند در کاخ ‏های مجلل به زندگی نکبت بارشان ادامه می‏ دهند. ولی سوی مخالف، فاقدِ سرمایه برای سرپناه و گرم کردن خانۀ محقرش است.

جرثومه های فساد روز و روزگاری می ‏خواستند نفت را به خانه های مردم ببرند؟ می‏ خواستند گاز و برق را برای مردم مجانی کنند؟! نه تنها نفت را به درِ خانۀ مردم نبُرده اند و گاز و برق را مجانی نکرده اند، بلکه بر قیمت آن‏ها افزوده اند و میلیون ‏ها انسان رنجدیده را از دسترسی به گاز و برق محروم کرده اند. به طور مثال در چند روز گذشته محرومان بجنوردی به نبُود گاز و نفت در این شهر دست به اعتراض زدند و یکی از آنان به دم و دستگاه های تبلیغاتی نظام می‏گوید: «نفت و گاز را به مردم فقیر نمی‏دهند و می‏گویند باید گازکشی و لوله کشی نفت بکنین. در حالیکه مردم فقیر این خطه توان مالی چنین کاری را ندارند. فقط تعداد معدودی از خانواده های پولدار و یا آقازاده ها هستند که لوله کشی گاز و نفت دارند«.

دُرست است عده ای انگشت شمار، «آقا» و «آقازاده»ها و وابستگان به قدرت، مجاز به استفادۀ نفت و قادر به لوله کشی گاز به درِ خانه های شان اند. به این جهت که سرمایه های مملکت از آنِ محرومان بجنوردی و یا از آنِ کودکان و بویژه کودکِ 11 سالۀ تلف شدۀ «شهرستان بر دستان» نیست. امکانات مملکت و فراگیری آموزش و تحصیل مختص به ثروت‏مندان و کودکان شان است و سازندگان اصلی جامعه و نسل‏ های آتی محق به استفاده از آن‏ها نیستند. کارِ از آن کارگر است، امّا محق به درخواست حقوقِ در ازای کارش نیست. چرا که خشت سیستم سرمایه داری با فساد حکومی – دولتی، با کلاشی و با استثمار کارگران پی ریخته شده است و در این بین تودۀ محروم، سکوی پرش «پیشرفت ‏ها» و «ترقی های‏شان» به حساب – آمده و – می‏ آیند. مگر دست درازی روزمره به سفره و کشیدن شیرۀ جان کارگران، علامتِ بی‏قراری طبقۀ حاکمه برای انباشت بیش از پیش سرمایه های مملکت نیست؟ در مقابل و مگر بی علت است که تجمعات اعتراضی کارگری و توده ای نسبت به بی‏ عدالتی‏ ها و عدم پرداخت حقوق‏ های معوقۀ شان، فضای جامعه را بلعیده است؟ همین چند روز قبل – در 25 و 26 ابان 99 -، «شماری از کارگران «شرکت کشت و صنعت کارون» برای 6مین روز متوالی، و نیز «جمعی از معلمان حق التدریس فنی و حرفه ای نسبت به عدم تبدیل وضعیت استخدامی و معیشتی شان در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی دست به تجمع اعتراضی زدند». حقوق 80 تن از کارگران «کارخانۀ صنایع بهداشتی ایران» را نداده اند و بمدت 8 ماه است که کارگران «شهرداری سی سخت» بدنبال حقوق خود اند و یکی از کارگران شهرداری می‏گوید: «.. از فروردین ماه به بعد حقوق خود را طلبکارند و آخرین حقوقی که دریافت کرده ایم حقوق اسفند ماه 98 بُود که شهردار حدود 5 روز پیش به حساب کارگران واریز کرد». شهردار هم پیرامونِ حقوق معوقۀ کارگران می‏گوید: «.. کاری به طلب 8 ماهه کارگران ندارم. از وقتی که شهردار شده ام هر ماه حقوق کارگران را پرداخت کرده ام». هم‏چنین و بنابه گفتۀ شهردار «آبژان در استان خوزستان»، «50 کارگر این شهرداری 20 ماه است که حقوق معوقه دارند».

دردناک و تأسف‏ بار است و نزدیک به 2 سال حقوق کارگران «شهرداری استان خوزستان» پرداخت نشده است و کسی حاضر به مسئولیت‏ پذیری حقوق‏ های معوقۀ آنان نیست. کار بدون دست‏مزد به مختصات و به شاخصه های عریانِ نظام ‏های سرمایه داری و بویژه نظام وابستۀ جمهوری اسلامی تبدیل شده است. متأسفانه مشکلات و معضلات کارگران و کودکان و دیگر توده های ستم‏دیده یکی دو تا نیست و اگر بخواهیم به مرگ و میرها، صدمه دیدن کارگران در اثر عدم پرداخت دست‏مزدهای شان، و ناتوانی در تهیۀ بدیهی ترین نیازهای زندگی، به فقدان وسایل ایمنی در حین کار، و نیز به خودکشی های دانش آموزان بدلیل تعصبات کُور، تعرضات فکری – عاطفی و یا عدم دسترسی آنان به تلفن ‏های همراه برای ادامۀ تحصیل اضافه کنیم، آن‏وقت راحت‏تر می ‏توانیم به عمق فاجعۀ دست سازی که سرمایه داران و حاکمان ایران مولد آنند، پی ببریم.

متأسفانه دشواری ‏های زندگیِ مردم از یک طرف و تقسیم ثروت و غارت اموال عمومی جامعه میان حکومت ‏مداران و دولت‏مداران و دیگر دار و دسته های شان از طرف دیگر، تصویرِ جامعۀ انسانی را به گونه ای دیگر رقم زده است. درد و عارضه در ایران فراوان است و فساد در ایران بیداد می‏کند. بنابه گفتۀ «سازمان توسعه تجارت ایران، 27 میلیارد ارز صادراتی به کشور باز نگشته است». در این رابطه «روح الله ایزدخواه» عضو کمیسیون صنایع مجلس هم گفته است: «از مجموع 3500 شرکتی که ارزهای صادراتی خود را باز نگرده اند، 75 شرکت «دانه درشت» عمدتاً دولتی و نیمه دولتی بیش از 5 میلیارد یورو ارز را در اختیار گرفته اند و هنوز عودت نکرده اند».

جنگِ رقابت بر سر سهم بری هر چه بیشتر ثروت‏ های جامعه میان بالائی‏ ها براه افتاده است و در این بین سپاه پاسداران هم بعنوان یکی از ارگان‏های حافظ بقای امپریالیستی دست بالا در تصاحب ثروت‏های جامعه را دارد. بر اساس گزارشات و حرف و حدیت خودی های‏شان «قرارگاه خاتم الانبیاء وابسته به سپاه پاسداران تاکنون اجرای هزاران پروژه اقتصادی در ایران را به انحصار خود در آورده و از این راه سود کلانی به دست آورده …».

البته همانگونه که در بالا آمده است تعرض به ثروت‏ های جامعه، مختص به سپاه پاسداران نیست و همه در دایرۀ غارت و فساد لنگر انداخته اند و بعنوان باندها و ارگان‏های گردن کُلفت دارند نقشِ مهمی در پایه ریزی سیاست‏ های اقتصادی – سیاسی جامعه بازی می‏ کنند که گوشه های هر چند کوچک آن دارد در اثر اختلافات درونی به بیرون درز پیدا می‏ کند. چند روز پیش روزنامه جمهوری اسلامی هم در چهارچوب تضادهای درونی نوشت: «در ایران، مافیای بزرگ همه تصمیمات دولت را بی اثر می کند و خنثی ‌کننده همه سیاست‌ها و برنامه ‌های دولت در داخل و خارج است و متأسفانه ما فقط با یک مافیا مواجه نیستیم، یک کنسرسیوم مافیا به جان این کشور افتاده که مایحتاج ضروری و معیشتی مردم را احتکار می‌کند و به هر قیمت که بخواهد می‌فروشد و با استفاده از امکانات تبلیغاتی گسترده ‌ای که در اختیار دارد، قیافه حق به جانب و طلبکارانه هم می‌گیرد! بی‌رحمی ‌های این «کنسرسیوم مافیا» هم شامل داروی ضروری بیماران می‌شود، هم غذا و هم هر چیز ضروری دیگر و حتی برنامه‌های سیاسی و اقتصادی دولت».

با این حساب در جامعه ای که باندهای متفاوتِ فساد و غارت بر سرمایه های جامعه چنگ انداخته اند، معلوم است که جا و مکانی برای زندگی آرام و بدون دغدغه برای میلیون‏ها کارگر، زحمت‏کش و کودکان شان باقی نمی ماند؛ معلوم است که ابعاد مصیبت ‏ها برای سازندگان و تولید کنندگان اصلی روبه افزون و جان بیشتری از آنان خواهد گرفت. در یک کلام فساد جز قانون و ذات نظام وابستۀ جمهوری اسلامی است. زنده و زندگیِ طبقۀ سرمایه داری با چپاولِ و غارتِ اموال عمومی و با استثمار کارگران مربوط است. پس جابجایی آن هم، مربوط به بزیر کشیدن سیستم و مناسبات حاکم بر جامعه است. ریشۀ دزدی ‏ها و دریدگی های بیحد و حصر حکومتی یان و دولتی یان، سودجویان و ظالمان را نمی ‏شود با طرح مطالباتِ بدون پشتوانه های حمایتی – عملی و بویژه بدون راهبُردی کمونیستی خشکاند. یگانه راه در برقراریِ پرچم عدالت‏خواه و برابرطلب کارگران و زحمت‏کشان است. تنها با تغییر شرایط کنونی است که می‏ توان از مرگ و میر، بی سرپناهیِ و بی حقوقی کارگران، زحمت‏کشان و از خودکشی کودکانی هم‏چون کودکِ 11 سالۀ بجنوردی جلوگیری کرد.

دسته‌ها:پيوندها
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: